اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا می رساندم
اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها می کشاندم
اگر با تو بودم به شب های غربت که تنها نبودم
اگر مانده بودی ز تو می نوشتم تو را می سرودم
مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت
این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت
با تو این مرغک پر شکسته مانده بودی اگر بال و پر داشت
با تو بیمی نبودش ز طوفان مانده بودی اگر همسفر داشت
هستیم را به آتش کشیدی سوختم من ندیدی ندیدی
مرگ دل آرزویت اگر بود مانده بودی اگر می شنیدی
با تو دریا پر از دیدنی بود شب ستاره گلی چیدنی بود
خاک تن شسته در موج باران در کنار تو بوسیدنی بود
بعد تو خشم دریا و ساحل بعد تو پای من مانده در گل
مانده بودی اگر موج دریا تا ابد هم پر از دیدنی بود
با تو و عشق تو زنده بودم بعد تو من خودم هم نبودم
بهترین شعر هستی رو با تو مانده بودی اگر می سرودم
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت:
دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است
و رفتند و بعدش
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.
پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم:
پروردگارم ،مهربان من
از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!
در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است
و هر زمزمه ای بانگ عزایی
و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...
در هراس دم می زنم
در بی قراری زندگی می کنم
و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است
من در این بهشت ،
همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.
"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه
دردم ، درد "بی کسی" بود
![]()
دیوار
این دیوار لعنتی
سهم آسمانم را تنگ کرده
من ازین " هیچ آباد" همیشه
تنها آسمانش را دوست می دارم
با پروانه هایش که مادرانه گرد رویاهای زرد و نارنجی
گاه گاه من گریه های بی هنگام مرا
گواهی می دهند و گرنه سر تا پای زمین را
درمن اگر بریزی
غزلی نمی ارزد
که تصویر غزالم را در من قاب می گیرد
کاشکی این دیوار ها ، این دیوارهای لعنتی
در باید های هیچکس شکوفه نمی داد
آن وقت آسمان از آن من بود و
چتری همیشه
برای پروانه ها ![]()
متن زیر را که مربوط به یک ترانه می باشد بادقت مطالعه کرده و به سوالات مربوطه با دقت پاسخ دهید: ( سوالات مثل سوالات کنکورهای ایران مفهومی میباشد)
ستاره بارون کن و داغون کن و بیا حالم رو دگرگون کن و برو*/* دیوونه بازی کن و نازی کن و بیا باز دل و راضی کن و برو*/* موهاتو افشون کن بیا باز دل رو پریشون کن و برو */ شیدا شو و غوغا کن و بیا اتیش رو برپا کن و برو*/* نمون اینجا برو نمون اینجا (2 بار)*/* این یه حس موندگار نیست برو*/* به این عشق ها اعتبار نیست برو*/* نه گناه منه نه تقصیر تو*/* این زمونه سازگار نیست برو*/* نمون اینجا برو نمون اینجا (2 بار) .....
سوالات
1) محل اشنایی خواننده با یارو کجا می تواند باشد ؟
الف) پارک دانشجو ب) کلوپ شبانه ج) خونه خاله من د) daffy shop ه ) یاهو یا facebook
2) مفهوم مصراع اول چیست ؟
الف) خواننده می خواهد به کمک یارو فرفره بسازد
ب) یارو بازمانده قوم مغول می باشد
ج) خواننده نسبت به یارو ویار داشته و بالا می اورد
د) منظور خاصی ندارد و چرت می گوید
3) در مصراع دوم و سوم شاعر یارو را به کجا دعوت می کند؟
الف) تیمارستان ب) ارایشگاه ج) یه اتاق خلوت د) جشن چهارشنبه سوری ه) ثبت احوال
4) چرا خواننده از یارو می خواهد نماند انجا و برود؟
الف) می ترسه مامانش بیاد و ببینه ( خوشبینانه )
ب) میترسه زنش بیاد و ببینه ( بد بینانه )
ج) نوبت یکی دیگه است که بیاد
د) می ترسه حراست دانشگاه سر برسه
5) چرا " این یه حس موندگار نیست برو*/* به این عشق ها اعتبار نیست برو"
الف) شاعر ادم هوس بازی است ب) تجربه های قبلی ثابت کرده ج) به هیچ چیز اعتبار نیست د) به شما مربوط نیست
6) گناه کیست و تقصیر چه کسی می تواند باشد ؟
الف) شرع ب) حراست دانشگاه ج) عمه من د) شوهر عمه من
7) زمانه سازگار نیست چون ....
الف) ضریب هوشی خواننده برای گرفتن گواهینامه خواستگاری کافی نیست
ب) یارانه ها به سمت کشورهای همسایه هدفمند شده
ج) قانون و شرع اجازه گرفتن زن پنجم را نمی دهد و خواننده به ازدواج موقت اعتقاد ندارد
د) خواننده فقط می خواهد یکجوری یارو را از سر خود باز کند
8) یارو چه کاره است ؟
الف) ...کاره ب) ..... ج) یه ادم معمولی و روشن فکر د) هرسه گزینه امکان پذیر است
موفق باشید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ – آرش
هر کسی نمره قبولی بگیره به مرحله بعدی که قرار برگزار نشه راه پیدا میکنه.
بچه ها ما یه استاد معادلات داریم تو دانشگاه همیشه تو آخر ورقه وقتی مینویسه موفق باشین علامت سوال میذاره
همیشه امتحانات رو هم خیلی سخت میگیره و اکثرا کمتر از ۱۴میگیرن.حالا به نظرتون چرا علامت سوال میذاره مثل من؟
چشم چشم دو ابرو
نگاه من به هر سو
پس چرا نیستی پیشم
نگاه خیس تو کو؟
گوش گوش دوتا گوش
دو دست باز به آغوش
بیا بگیر قلبمو
یادم تو را فراموش
چوب چوب یه گردن
جایی نری تو بی من
دق میکنم میمیرم
اگر تو دور شی از من
دست دست دوتا پا
یاد تو مونده اینجا
یادم میاد میگفتی
بی تو نمیرم هیچ جا!
چشم چشم دو ابرو
دو ابروی کمونی
چشم چشم دو ابرو
دو چشم آسمونی
چشم چشم دو ابرو
چشمای خیس هر شب
من تو یه فریاد
اسم تو عمری بر لب
دست دست دوتا دست
دودست عاشقونه
دو دست پاک و پر مهر
دو حس صادقاته
پا پا دوتا پا
دو پای سخت همراه
همراهی قرص و محکم
حتی تا خونه ی ما
قلب قلب دوتا قلب
دو قلب قفل درهم
دو قلب مست و عاشق
عشقی فرا از عالم
جسم جسم دو تا جسم
دو جسم اما با یک روح
یه روح آسمونی
بلند چو قله ی کوه
عشق عشق چه زیباست
الهی جون بگیره
هر کسی سد عشق شد
دعا کنیم بمیره

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد
Not go to heaven if my mother is not there

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
راهی نروم که بیراه باشد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یام باشد که روز و روزگار خوش است
همه چیز روبه راه و بر وفق مراد است
و تنها...........تنها
دل ما دل نیس.......آره
من برای هر یکی مرگی نهادم هرکدام را زمان موتی نهادم
علت مرگ یکی را پیری علت مرگ جوان را تقدیر نهادم
هریکی ملاقات کنند با عزرائیل عزرائیل را پیک مرگم نهادم
هر که مرد باور نکرد مردن را اینکه مردن آسان تر از زندگی کردن است
وقتی مرد هنوز در حیرت است از کسانی که در شیونند
اینکه مرا نمی بینند خویشان اینکه من هنوز در جمع شمام
اولین تقه زمانی به او خورد که برای غسل و کفن آماده کنند
وای بر من این چه وقت مردن است این چه وقت از دنیا رفتن است
من هنوز به دنیا ناکامم من هنوز لذت اندوخته ندارم
من هتوز در فکر زن و بچه ام
تقه دوم در وقت نماز است اینکه خود نیز با آنان همراه نماز است
وای بر من که چه سهلی کردم در نمازم وای بر من که چه عمر فنادادم به دنیا
وای بر من چرا ندیدم مرگ را وای بر من که چه سهل دادم دنیا به فنا
بعد او را به دوش به گور ببرند در این وقت آید بر خود که تو جسمی بودی بر من
من چه کردم بر تو بر تو که تنها به فکر خود بودی
تویی که به فکر عیش و نوش بودی تو که مرا به ورطه نابودی کشیدی
تویی که مرا به هر نا ثواب رساندی من هر چه کردم بر خود کردم
فریب تن خاکی رو خوردم و بد کردم همان که بانک الله اکبر برآوردند
بانک اناالیه راجعون برآوردند وای بر من که هنگام رجوع است
وای بر من که شرمگین رجوعم وای بر من که دست خالی به سوی اویم
بعد جسم مرده بر قبر نهند روی آنرا با خاک بپوشند
روح بر جسم خود بنگرد رو کند بر او وا زار کند
حال همه مرده اید هر کدام مرا به یک راه سوق داده اید حال مرا تنها گذاشتید در عندالله
منی که فرمانبردار شما بودم در دنیا ای چشم چرا ناپاکی نمیکنی؟
تو که مرا به چشم چرانی میکشاندی تو که دیده به هر ناصواب می گذاشتی
ای گوش تو چرا کر شدی؟ تو که به هر غیبت گوش فرا دادی
تو که هر نادرست را شنفتی ای زبان تو چرا خاموشی
تو که هر چه ناصوابی گفتی از هر چه تمهت و بهتان بود خاموش نبودی
دست و پاهایم چرا شلید پس چرا به پا نشده اید
شما که به هر ناصوابی دست دادید شما که بر هر مکان پا گذاشتید
وای بر شما که مرا تنها گذاشتید مرا در این برزخ رها کردید
نفرین بر من که به شما گوش فرا دادم هیهات بر من که در این راه پا جلو نهادم
خدایا ببخش بر من گناهانم
اون روز هیچ وقت فکر نمی کردم یه روز تشنه می مونم
و هر لحظه ارزوی تو رو می کنم.
تند وتند تقویم را ورق میزنم!به دنبال تاریخ آن روز عزیز!
اما پیدایش نمی کنم!خدایا مگر می شود؟ما هر دو با هم آن روز را آن روز عزیز را توی
دفتر خاطرات مشترک دلمان علامت زدیم و تو! خود خود تو با همان دستخط همیشگیت
بالای صفحه نوشتی مهم!

نه خدایا!چطور ممکن است؟؟؟
همه ی عمر تمام تقویم ها را ورق می زنم!فقط برای رسیدن به آن تاریخ.....
و هیچ وقت نمی فهمم که تو آن صفحه را چقدر بی رحمانه به دل آتش سپردی!
هیچ وقت....

که عاشق ترین عاشقایی،فرشته ای زعرش کبریایی،تو ای مادر صفا و شور خونه،برکت وجودت نور خونه،اگه با این ترانه حقیرم،سر و پا تو من از طلا بگیرم،هنوز شرمندتم ای نازنینم،کلام اولم ای بهترینم...
مادر تویی جون پناه من مادر تویی تکیه گاه من ، مادر تویی جون پناه من مادر تویی تکیه گاه من ،مادر،مـــادر،، مـــــــــــــــادر...
تویی بالا ترین معراج یک زن،تو عمری و تو جونی پاره تن،به قربون دو دست مهربونت،بکش دست نوازش بر سر من،سرم رو باز بذار به روی شونت،بخون لالایی های عاشقونت،بگو با من خدای ما بزرگه،فدای اون دعاهای شبونت...
مادر تویی جون پناه من مادر تویی تکیه گاه من ، مادر تویی جون پناه من مادر تویی تکیه گاه من ،مادر،مـــادر، مـــــــــــــــادر...
خدا از خاک عشق تو رو سرشته، فرستاده از آسمون فرشته،تو در آغوش امن خود بگیرم،که این یک ذره جا مثل بهشته،بمیرم من،اگر با غصه و غم،گذاشتم روی دوشت کوله باری،بشه ای کاش نگاهم سایه ساری،که روی چشم من قدم بذاری،بمون مادر که دل بی تو می گیره،دل کوچیک من پیش،تو شیره،نشه کم سایة تو از سر من خدا هرگز تو رو از من نگیره....
مادر تویی جون پناه من مادر تویی تکیه گاه من ، مادر تویی جون پناه من مادر تویی تکیه گاه من ،مادر،مـــادر، مـــــــــــــــادر...

مــی انــدیــشــــم....
تویی که تمام لحظات زندگی مرا محاصره کردی.....
تویی که نمی دانم کی خواهی آمد....
اصلاً بگو ببینم می آیی؟
می آیی.... تا با تمام دلتنگی های سرزمین آرزوهایم وداع کنم؟
می آیی.... تا شقایق های قلبم دوباره جان بگیرد؟
می آیی.... تا از دریای نگاهت
قطره ای هم بر کویر چشمانم بریزم؟
می آیی.... تا ستاره های آسمان زندگانیم
از ناله های شبانه ام آرام بگیرند؟
کاش می دانستم از اوج کدامین قله ،
از دل کدامین شب ، از عمق کدامین
جنگل خواهی آمد....
تا برایت قلبم ، این بزرگ ترین سرمایه ام را
پیش کش آورم و به تو بگویم
دوســتــــت دارم

زندگی مرگ است و مرگ زندگی...پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگی
بار اول که گفتی دوستم داری باور نکردم بار دوم که گفتی دوستم داری بازم باور نکردم بار سوم که قسم خوردی باورم شد دیدم که سر کارم گذاشتی و حق داشتم باورت نکنم اما منو بد جوری عاشق کردی و تنهام گذاشتی...
نفرین بر این زندگی.این چه آمدنی است که باید بعد از تولد انتظار مرگ را کشید
این چنین دل مرا بردی
باران دم به دم مرا تو آزردی
باران سرنوشتم را به یاد آور
باران سرگذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرق در رازم
گم شدم در غربت دریا
بی نشانو بی هم آوازم
باز هم آمدی تو بر سر راهم
آی عشق میکنی دوباره گمراهم دیریست قلب من از عاشقی سیر است
بسته از صدای زنجیر است
بسته از صدای زنجیر است
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...
کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم
و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است
میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...
کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...
میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود
میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...
انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...
شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه . اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی !
تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد!
تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا امیدی ، شکنجه رو حی ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛
هق هق شبونه ؛ افسردگی ، پشیمونی، بی خبری و دلواپسی و .... !
برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد
و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد
تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!!
متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم
از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد
وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود
دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود
ده شاخه گل برایت میفرستم
نه تا طبیعی و یکی مصنوعی
که توش نوشته شده تا خشکیدن آخرین شاخه گل
دوست دارم

اگر روزی مرا دوست نداشتی
داد نزن
آهسته در گوشم بگو تا آهسته
بمیرم.


چی میشه خدا تو امشب منو تو بغل بگیری
بگی آروم توی گوشم
دیگه وقتشه بمیرییییییییییییییییییییییییی
صدا کن مرا.
صدای تو خوب است .
صدای تو سبزینه ئ آن گیاه عجیبی است .
که در انتهای صمیمیت حزن می روید.
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق اینست
...

مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

اهل دانشگاهم
رشته ام علافیست
جیبهایم خالی ست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب.
اهل دانشگاهم
قبلهام استاد است
جانمازم نمره!
خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست
من نمیدانم که چرا میگویند مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
(چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید)
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم!
کار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
کار ما نیست جواب غلطی تحمیلی!
کار ما شاید این است
که مدرک در دست
فرم بیگاری هر شرکت بیپیکر را
پر بکنیم
برف آمد و پاییز فراموشت شد .آن گریه ی یک ریز فراموشت شد . انگار نه انگار که با هم بودیم . چه زود همه چیز فراموشت شد .

افسون چشمای تو هستم نگاهم کن ، در دیاری که مرا نیست جز تنهایی یار ، حیران و چشم براه تو هستم نگاهم کن

كاربر گرامي
با سلام و احترام
پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:
http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت
در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir
و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.
همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com
با تشكر
مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي
http://ariagostar.com






